تبليغاتX
ره توشه

ره توشه

عنوان: نمادهای اسطوره‌ای و روانشناسی زنان – Goddesses in every woman

نویسنده: شینودا بولن - Jean Shinoda Bolen

مترجم: آذر یوسفی

انتشارات روشنگران و مطالعات زنان

 

  

از کاوش دست نخواهیم کشید

و در پایان همه کاوشهایمان

بدانجا می‌رسیم که آغاز کرده‌ایم

و آن نقطه را برای نخستین بار می‌شناسیم.

«تی. اس. الیوت»

 

 

 در این کتاب نیروهای مسلط بر رفتار و احساسات زنان در قالب خدابانوان اساطیری یونانی معرفی شده‌است. شش خدا‌بانوی اسطوره‌های یونان هستیا، دیمیتر، هرا، آرتمیس، آتنا و آفرودیت و در کنار آنها پرسفون که اسطوره‌اش در پیوند با دیمیتر است در این کتاب به عنوان کهن نمونه‌ها معرفی می‌شوند. «رفتار و واکنشهای عاطفی و شکل ظاهر و اساطیری آنان نمونه‌هایی را در اختیار ما می‌گذارد که با رفتار و اندیشه ما انسانها همخوانی دارد و به گوش آشنا می‌آید، زیرا کهن نمونه، بیانگر الگوهای بودن و رفتار کردن و مشترک در ناخودآگاه جمعی ماست.»

 

«خدابانوان الگوهای رفتاری بالقوه در روان همه زنانند، اما برخی از آنها در زنی بر انگیخته شده (فعال است و رشد یافته) و برخی دیگر خاموش مانده‌اند.» خواندن این کتاب را توصیه می‌کنم به «زنانی که خواهان کشف خدابانوان وجود خویشند و نیز آنانی که می‌خواهند درک بهتری از زنان، بویِِژه زنان محبوب، صمیمی و مرموز زندگی خویش داشته باشند.»

 

مرتبط: در وبلاگ مثبت من می‌توانید خلاصه نسبتا جامعی از این کتاب را ببینید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 1:2  توسط رهنورد  | 

عنوان: صد سال تنهاییOne Hundred Years of Solitude

نویسنده: گابریل گارسیا مارکز Gabriel Garcia Marquez -

مترجم: بهمن فرزانه

  

یک توصیه: صد سال تنهایی را فقط با ترجمه آقای فرزانه بخوانید.

 

این کتاب را چند سال پیش با ترجمه دیگری خوانده بودم و راستش هیچ خوشم نیامده‌بود. از آنجا که توصیه بالا را از چند نفر شنیده بودم وسوسه شدم یک بار دیگر با ترجمه آقای فرزانه امتحان کنم. این بار ولی لذت بردم، مخصوصا بعد از آخرین جمله کتاب آن حس شیرین بعد از تمام کردن صد سال تنهایی سراغم آمد که دفعه قبل از دست داده بودم.

 

از آنجا که هر دو جلد کتاب را داشتم با مقایسه آنها متوجه شدم که سانسور چه بلایی می‌تواند سر داستان بیاورد طوری که آن مترجم دیگر برای توجیه روابط شخصیتهای خیالی داستان مجبور شده صیغه عقد و طلاق برای آنها جاری کند! به عنوان نمونه در آخر فصل دوم:«بعد ها مشخص شد که خوزه آرکادیو و پیلار ترنرا به صورت پنهانی نزد کشیش رفته و صیغه عقد جاری کرده‌اند.» و در فصل بیستم:«پس از دریافت طلاق‌نامه کتبی گاستون آن دو (آئورلیانو و آمارانتا) در کلیسا ازدواج» می‌کنند!

 


+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 13:40  توسط رهنورد  | 

عنوان: در رویای بابل – Dreaming of Babylone

نویسنده: ریچارد براتیگانRichard Brautigan

مترجم: پیام یزدانجو

نشر چشمه

 

به نظر من کتابی است که به راحتی خوانده می‌شود و برای یک روز کسل کننده‌ که فقط دلت می‌خواهد داستان ساده با متن روانی را بخوانی و حوصله درگیر شدن با داستان و شخصیت‌هایش را هم نداری خوب است -برای من که این‌طور بود.

 

مرتبط: نگاهی به رمان «در رویای بابل»، مجتبا پورمحسن

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 13:30  توسط رهنورد  | 

عنوان: عشق در زمان وبا

نویسنده: گابریل گارسیا مارکز Gabriel Garcia Marquz -

مترجم: بهمن فرزانه

انتشارات ققنوس

 

«چقدر باعث تاسف است که ببینی هنوز کسانی وجود دارند که به خاطر مسائلی بجز عشق خودکشی می‌کنند.»

از متن کتاب، صفحه ۶۷

 

 رمان با توصیف یک صحنه خودکشی شروع می‌شود در اتاقی که در آن هنوز بوی بادام تلخ –یاد آور عشق‌های ناکام- قابل تشخیص است و با تعریف داستان زندگی سه شخصیت اصلی ادامه پیدا می‌کند و در آن محور داستان عشقی است که برای وصال پنجاه و سه سال و هفت ماه و یازده روز و شب منتظر می‌ماند!

 

کتاب جذاب و دوست‌داشتنی بود.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 18:5  توسط رهنورد  | 

عنوان: ادبیات مرده است

نویسنده: هنری میلرHenry Miller

مترجم: داود قلاجوری

نشر آتیه

 

«من هر از گاهی طغیان می‌کنم. حتی بر علیه همان چیزهایی که خودم از ته قلب به آنها معتقدم. باید به همه چیز حمله کنم. حتی به خودم. چرا؟ برای اینکه اوضاع را برای خود راحت‌تر کنم. ما بیش از اندازه می‌دانیم- و بسیار اندک. نباید بنده این یا آن تفکر خاص بود.  همه این‌ها را می‌دانیم. قبول می‌کنیم. چرا فراموششان نکنیم؟ مثل چیزی که جذب شده، درک شده، در تک‌تک سلول‌های انسان توزیع شده، و بعد هم فراموش شده، تغییر داده شده، و در خدمت معنا و مفهوم زندگی به کار بسته شده است. از افرادی که باید همه چیز را از کانال تنها زبانی که می‌دانند بگذرانند، متنفرم. این زبان هر چه می‌خواهد باشد: مذهب، یوگا، سیاست، یا اقتصاد- فرقی نمی‌کند.» 

از داستان «شیطانی در بهشت» - صفحه ۱۴۱

 

 

کتاب شامل ۴ مقاله و ۲ داستان است. داستان‌هایش را دوست داشتم.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 18:4  توسط رهنورد  | 

عنوان: خنده در تاریکی – Laughter in the dark 

نویسنده: ولادیمیر ناباکوفVladimir vladimirovich Nabokov

مترجم: امید نیک‌فرجام

انتشارات مروارید

 

خنده در تاریکی داستان عشق مردی محترم و پولدار است به دختری جوان. کل داستان ساده و تکراری است ولی جذابیت آن در ظرافت خاصی است که نویسنده در تعریف ماجراهای پیش آمده به کار می‌برد.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 17:59  توسط رهنورد  | 

    

I'm Nobody! Who are you?

Are you-Nobody-too?

Then there's a pair of us!

Dont tell! they'd banish us-you know!

 

How dreary-to be-Somebody!

How public-like a Frog-

To tell your name-the livelong June

To an admiring Bog!

 

Emily Dickinson

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 17:40  توسط رهنورد  | 

عنوان: بی‌خبری - Ignorance

نویسنده: میلان کوندرا –Milan Kundera

مترجم: فروغ پوریاوری

انتشارات روشنگران و مطالعات زنان

 

«زندگی که پشت سر گذاشته‌ایم، این عادت بد را دارد که از سایه بیرون می‌آید، از ما شکوه و شکایت می‌کند و به دادگاه می‌کشاندمان.»

 

حرف از نوستالوِژی است که هر کدام از ما تجربه‌اش کرده‌ایم و از بازگشت بزرگ و شاید سرخوردگی ناشی از آن چیزهایی که توقع داشتیم در انتظارمان باشد و نبود:

 

«احساسات دو نفر را که پس از سالها بسیار دوباره همدیگر را دیده‌اند در ذهن مجسم می‌کنم. آنها در گذشته مدت زمانی را با هم سر کرده‌اند؛ و هم از این‌رو می‌پندارند که با تجربه و خاطراتی یکسان به یکدیگر پیوند خورده‌اند. خاطراتی یکسان؟ سوءتفاهم دقیقا از همین جا شروع می‌شود: خاطراتشان یکسان نیست؛ هر یک دو یا سه صحنه از گذشته را در ذهن ذخیره کرده ‌است، اما هر کس خاطرات خاص خودش را دارد؛ خاطراتشان شبیه هم نیستند؛ با هم تلاقی نمی‌کنند و حتی به لحاظ کمیت نیز قابل مقایسه نیستند: یکی دیگری را بیش از آن به یاد دارد که دیگری او را؛ نخست به این دلیل که ظرفیت حافظه افراد با هم تفاوت دارد، اما این هم هست (پذیرفتن این یکی دردناکتر است) که به یک اندازه به هم بها نمی‌دهند.»

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 21:9  توسط رهنورد  | 

عنوان: ماهی بزرگ – Big Fish

نویسنده: دانیل والاسDaniel Wallace

مترجم: احسان نوروزی

نشر مرکز

 

جالب بود و متفاوت از کتابهایی که خوانده بودم ولی به نظر من «رمانی در ابعاد اسطوره‌ای» نبود. شاید هم مشکل این بود که به خاطر تعریفی که از فیلمی که از روی آن ساخته شده شنیده بودم انتظار زیادی از کتاب داشتم.
+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 21:8  توسط رهنورد  | 

عنوان: گیرنده شناخته نشد – Address unknown

نویسنده: کرسمن تایلور – Kressmann Taylor

مترجم: ‌شهلا حائری

نشر قطره

 

 

این کتاب کوتاه با پایان تکان دهنده مجموعه نامه‌هایی است که دو دوست (یک آلمانی و یک یهودی آمریکایی) در زمان جنگ جهانی دوم به هم نوشته‌اند و به نوعی نشان دهنده عبور تاریخ از میان روابط بین آدمهاست.

 

مرتبط:

«گیرنده شناخته نشد» در کتابلاگ

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 21:7  توسط رهنورد  |