لطف و عنایت اشک
حدود یک هفته پس از مرگ
دلخراش اگنس، لورا به دیدار پل دلافسرده رفت. لورا گفت:
-پل، ما الان در این دنیا تنها هستیم.
چشمان پل به اشک نشست و سرش را به قصد پنهان کردن هیجان خود به سوی دیگر چرخاند.
اما دقیقا همین حرکت بود که لورا را وارداشت تا بازوی او را محکم در دست بگیرد:
-گریه نکن پل!
پل از میان پردهی اشک به لورا نگریست و متوجه شد که چشمان او نیز تر شده است. پل لبخند زد و با صدای شکستهای گفت:
- من گریه نمیکنم. تو گریه میکنی.
- پل، اگر احتیاج به هر چیزی داشته باشی، خودت میدانی که من هستم، میتوانی روی من حساب کنی.
و پل پاسخ داد:
- میدانم.
اشک چشم لورا اشک هیجانی بود که لورا بر تصمیم لورا جهت نثار کردن همهی زندگیاش برای ایستادن در کنار شوهرِخوهر متوفایش احساس کرد.
اشک چشم پل اشک هیجانی بود که پل به وفاداری پل احساس کرد، که هرگز نمیتواند با زن دیگری جز سایهی همسر مردهاش، مشابهش، خواهرش،زندگی کند.
و به این ترتیب آنان روزی با هم روی تختخواب پهن دراز کشیدند و اشک (لطف و عنایت اشک) کاری کرد که آندو نسبت به متوفا کمترین احساس خیانتی نکنند.
it's just a test
I've just installed my windows and I don't know how I can install Farsi font, so I am writing in English.
I am happy to night. I want to share my happiness with my friends, but I don't know how! I called some of them and I sent text massages to others...