من عاقبت از اینجا خواهم رفت
پروانه ای که با شب می رفت
این فال را برای دلم دید.

دیری است٬
مثل ستاره ها چمدانم را
از شوق ماهیان و تنهایی خودم
پر کرده ام٬ ولی
مهلت نمی دهند که مثل کبوتری
در شرم صبح پر بگشایم
با یک سبد ترانه و لبخد
خود را به کاروان برسانم.

اما٬
من عاقبت از اینجا خواهم رفت
پروانه ای که با شب می رفت٬
این فال را برای دلم دید.

«دکتر شفیعی کدکنی»

 ***

از یاسی می‌پرسم آیلس را چطوری می‌نویسند؟

- آی ای اِل تی اِس

برای ساعت ۱۱ وقت می‌گیرم که برای بار چهارم در ۸ ماه گذشته بروم مصاحبه‌ و ثبت نام در آموزگاه زبانی که یکی از دوستان معرفی کرده. نتیجه آن‌چنان بد نیست؛ ترم سه و چهار و پنج مقدماتی را که بخوانم می‌توانم کلاسهای آیلس را شروع کنم. فرصت به خودم نمی‌دهم که فکر کنم و یادم بیفتد وقت ندارم و رئیس امکان ندارد قبول کند من سه روز در هفته ساعت ۴:۳۰ تعطیل کنم و سر کلاس بروم. این بار خودم پا پس نمی‌کشم؛ آن‌ها سرشان شلوغ است و جا برای من ندارند و می‌گویند آخر هفته‌ی بعد تماس بگیرم که اگر جا داشتند ثبت نام‌ام کنند. با این‌که می‌ترسم تا آن موقع هوای رفتن دوباره از سرم بیفتد ولی انگار چاره‌ی دیگری ندارم جز صبر و تلاش برای این‌که خودم را در همین جو نگه‌دارم ...

زیادی شلوغش کرده‌ام؛ می‌دانم. من هیچ وقت درباره‌ی رفتن جدی نبودم -شاید هنوز هم نیستم- و می‌دانم تا امروز ماندنم درست بوده، فقط مشکلم این است که مطمئن نیستم بعد از این همچنان اینجا ماندن گزینه‌ی درستی برای من باشد. برای خلاص شدن از این وسوسه‌ی لعنتیِ رفتن، هربار که می‌خواهم شروع ‌کنم فکر می‌کنم این بار تا آخر راهی که می‌توانم می‌روم؛ یا می‌روم و می‌مانم. یا تجربه می‌کنم و بر‌می‌گردم و می‌فهمم وسوسه‌ی بی‌خودی بوده و این همه سال الکی خودم را سرزنش کرده بودم. یا کم می‌آورم و خیالم راحت می‌شود که من آدم رفتن نیستم، می‌مانم و همین‌جا به زندگی عادی خودم ادامه می‌دهم.

برای من همیشه کفه‌ی ماندن سنگین‌تر بوده و هر چند ماه یک‌بار -بسته به اوضاع کشور و شرایط خودم و گاهی مثل این دفعه جوگیر شدن- که تصمیم به رفتن می‌گیرم خیلی زود منصرف می‌شوم. خوب می‌دانم این بار هم امکان عملی شدن این‌ گزینه‌ی آخر از همه بیشتر است. با این حال باز هم نمی‌خواهم اینقدر راحت تسلیم شوم، شاید این بار بشود با «نمی‌توانم»ها و «نمی‌خواهم»هایم مبارزه ‌کنم.

تا چه پیش آید...