شده‌ مانند آینه‌ی در‌هم‌شکسته‌ای که هر از گاهی تکه‌ای از آن گم می‌شود‌. گاه اینجا که می‌آیم چیزک مبهمی درباره‌ی تکه‌ی گم شده‌ای که پیدا شده یا گوشه‌ی تیزی که زخمی را تازه کرده می‌نویسم و می‌روم. نمی‌توانم کامل‌اش کنم حتی. می‌نویسم که آرام شوم. می‌نویسم و آرام می‌شوم.

گاه تکه‌های فروریخته را جمع می‌کنم و سر جایش می‌گذارم و گاه دستی به گرد و غبار رویش می‌کشم. خوب می‌دانم یکی از همین‌روزها برای همیشه فرومی‌ریزد...