خوب بخواب
نیمههای شب میآیم
خیال میکنی خواب میبینی
یا خواب میبینی خیال میکنی
به خواب تو خواهم رفت
میآورم تو را به خواب خودم
آنجا بیدارت میکنم
عریانت میکنم از پیراهن تنهاییات
میپوشانمت با عریانیام
در گوشت نجوا میکنم نامت را
به نام میخوانیام
حرفحرف نفسهایت را
نفسنفس هجی میکنم
تو کلماتم را به بازی میگیری
من با کلمات تو بازی میکنم
تو با لبان من حرف میزنی
من جملهی تو را میبوسم
و سرانجام
شعرم را خواهم نوشت
شعری که در بندبندش
دردی نشاندهام که میدانی
تو حفظش میکنی
تا زمانی
که با فریادی از درد
آن را بخوانی
آن هنگام
شعر ما
متولد خواهد شد
شهاب مقربین
«سوت زدن در تاریکی»
نشر چشمه
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 22:36 توسط رهنورد
|