در باب کوتولهی درون
به تعداد هر آدمی کوتولهای هست که گاهی جای آن آدم اصلی حرف میزند و رفتار میکند و قضاوت میکند و نظر میدهد و زخم میزند. کوتولهها این ویژگی جالب را همگی دارند که غیر از خودشان و چند خودی دیگر بقیه را کوتوله میبینند. آب در هاون کوبیدن است اگر به آنها توضیح دهی در اشتباهاند. آنها از هیچ فرصتی -حتی اگر خود آنها را در موقعیت یک احمق قرار دهد- برای پوزخند زدن و ثابت کردن کوتوله بودن بقیه چشمپوشی نمیکنند. از کارهای مهمی که آدم کوتولهی درون میکند میتوان به پوزخند زدن، مسخره کردن دیگران، نیش و کنایه زدن، پشت سر بقیه حرف زدن، حسودی کردن، بزرگنمایی تواناییهای خودش و به رخ کشیدن آنها و از طرف دیگر کوچکنمایی و یا حتی ندیدن تواناییهای دیگران، تحقیر کردن، گوش شنوا نداشتن و به عبارت بهتر شنیدن هر آنچه خوش میخواهد بشنود حتی اگر هیچ ربطی به حرفهای گوینده نداشته باشد، درک نکردن موقعیت دیگران، ظاهربین بودن، زود قضاوت کردن، دسته و گروه تشکیل دادن و موضع گرفتن در برابر آدمهای ضعیف و مخصوصا متفاوت و کسانیکه درک کردنشان فراتر از توان آنهاست، نژادپرست بودن و تعریفکردن و از ته دلخندیدن به جوکهای نژادپرستانه و قومی، موضع گرفتنهای گاه بسیار احمقانه، تعصب داشتن و در کل هر آنچه از یک آدم زخمیِ آسیب دیدهی تحقیر شده و خوب رشد نکرده برمیآید اشاره کرد.
هیچکس نیست که کوتولهای درونش نداشته باشد. همهی ما در دورههایی از زندگیمان زخم خوردهایم و تحقیر شدهایم و آسیب دیدهام و ناخواسته کوتولهای درونمان شکل گرفته. اینها را نوشتم که حواسم باشد خودم در دام کوتولهی درونم نیفتم. هنر این نیست که بودنش را انکار کنم. هنر این است که حواسم باشد اگر در موقعیتی بودم که کوتوله درونم فعال شد، مثل وقتی که درک کردن بقیه در توانم نیست، به جای میدان دادن به کوتولهی درون و مثلا تحقیر کردن و مسخره کردن آن شخص، مثل یک آدم بالغ رفتار کنم و باور کنم ضعف از خود من است. وقتهایی هم که با کوتولههای دیگران برخورد میکنم به جوکهایشان نخندم و در مسخره کردن دیگران همراهشان نشوم و گاهی جرات به خرج بدهم از شخص مورد تمسخر آنها حمایت کنم و در نهایت صبر و تحملام را بالا ببرم -هیچ راه دیگری کشف نکردهام هنوز.