۴. قسمتی از خاطره‌های خنده‌دار بچه‌گی‌ هرکدام‌مان ترانه‌هایی‌ست که اشتباه می‌شنیدیم و می‌خواندیم و خنده‌دار‌تر از آن‌ها تعبیرهای عجیب و بچگانه‌‌ای بود که برای متن‌های خودساخته‌مان داشتیم. هنوز هم خیلی پیش می‌آید که ترانه، شعر‌ یا متنی را اشتباه می‌خوانیم و همین‌ بهانه‌ای می‌شود که تا مدت‌ها همدیگر را دست می‌اندازیم و می‌خندیم.

۳. کتاب می‌خوانیم/فیلم‌ می‌بینیم و جمله‌ای در ذهن‌مان حک می‌شود که هیچ ربطی به مفهوم کلی آن ندارد. فقط اشاره‌ای شده و رد شده، ولی هم‌آن می‌شود قسمت برجسته و پررنگ شده‌ی آن کتاب/فیلم که وقتی از آن حرف می‌زنیم یک آدم دیگر که کتاب را خوانده/فیلم را دیده هیچ به‌خاطر نمی‌آورد. یا برعکس، یک قسمت بسیار مهم و اساسی از کتاب/فیلم بوده که ما هیچ متوجه نشده‌ایم و همین برداشت کلی ما را از آن کتاب/فیلم کاملا تحت‌الشعاع قرار داده.

۲. نمونه‌های این‌چنینی زیادند مثل اشتباه‌های گفتاری، مثل برداشت‌های عجیب از یک حرف یا عکس و ... که گاهی خنده‌دارند و گاه به شکل غافلگیر کننده‌ای پرده بر می‌دارند از یک زخم پنهان یا یک «غم ناب» که این‌گونه به فریاد آمده.

۱. امروز ترانه‌ی «تصمیم» از آلبوم «حس تنهایی» ابی را چند بار گوش دادم و هر بار جمله‌ی عنوان متن را به همین شکل که نوشته‌ام می‌شنیدم!