ما گذشتیم و گذشت
میروم
و پشت سرم آنقدر تاریک است
که نگاه کردن بیفایده است
+
چرا باید برگشت و به گذشته نگاه کرد؟ چرا باید دربارهاش حرف زد؟ گذشته طنازتر از این حرفهاست که بتواند با تو رو راست باشد. باکی ندارد توی چشمت زل بزند و داستانهای مختلفی از یک اتفاق برایت نقل کند، داستانهایی که نمیتوانند همزمان همه راست باشند. نه راهی برای ثابت کردن دروغهایش داری و نه راهی برای پیدا کردن حقیقت پنهان شده لابلای صداها و کلمات و تصاویر مبهم و گاه به ظاهر روشناش. هر بار رو کنی به او به راحتی میتواند دستت را بگیرد و با خود به بیراههای تازهات ببرد. تا راهت را در این بیراهههای هولناک گم نکردهای برگرد. برگرد به امروز که قبل از اینکه به کام هولناک گذشته بیفتد کامی از او بگیری، شاید تلخکامی گذشتهی هزارچهره را دمی فراموش کنی.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۰ ساعت 3:38 توسط رهنورد
|