کتاب خوانی: شبهای تهران
عنوان: شبهای تهران
نویسنده: غزاله علیزاده
انتشارات: توس

بالاخره موفق شدم کتاب را تموم کنم. وقتی شروعش کردم، تصورم این بود که یک رمان خوب از یک خانم نویسنده موفق ایرانی می خوانم. فصل های اول خوب پیش می رفت ولی هر چه جلوتر رفتم جذابیت رمان کمتر و کمتر شد و در فصل های آخر همش نگاهم به شماره صفحات بود تا زودتر تمامش کنم. شاید به این دلیل که برای من شخصیت پردازی یک رمان جالبتره و علاقه زیادی به فضاسازی آن و توصیف های ظریف و نکته بینانه ندارم و این رمان در مورد دوم قوی بود.
این کتاب یک تصویر کلی از تیپ های شخصیتی روشن فکر در یک دوره خاص، موضوعات مورد بحث در محافل روشن فکری آن دوره، مهمانی ها و مارک های معروف عطر و لباس و لوازم خانه مورد استفاده طبقه مرفه و همچنین رفتار مردم طبقات پایین تر جامعه و در کل تصویری از تهران آن دوره ارائه داده و به نظر من هدف نویسنده از نوشتن کتاب، گفتن همین ها بوده و تا اینجا موفق هم بوده.
مساله ای که باعث شد انتظاری من که از خانم علیزاده داشتم برآورده نشه،بیشتر شخصیت های اصلی رمان بهزاد و مخصوصا آسیه و نسترن هستند. بهزاد یک پسر هنرمند و از یک خانواده سرشناس و مرفه که تحصیلاتش را خارج از ایران تمام کرده یک شبه مذهبی میشه. آسیه دختری است که نویسنده شیفته اونه و خواننده را وادار می کنه به تحسین رفتار نمایشی و خودپرستانه این شخصیت بیمار. نسترن، دختری کاملا معمولی و زیبا که نویسنده با اون مثل عروسکی رفتار کرده فاقد شعور و استعداد و کاملا رام و در دسترس که کارهای احمقانه اون خواننده را شگفت زده می کنه.
من احساسم این بود که نویسنده برای این که حرفهای خاصی را از زبان شخصیت های رمان بیان کنه و یا فضاهای خاصی را که در نظر داشته توصیف کنه، بدون این که پیش زمینه کافی فراهم کرده باشه، این افراد را به جاهای مختلف کشانده و وادار به کارهایی کرده که از نظر من غیر منطقی بود. این مشکل در مورد نسترن بیشتر به چشم می خورد، مثل رابطه برقرار کردن نسترن با رامبد پیر به خاطر پول، همینطور رفتاری که نسترن موقعی که دنبال برادرش می گرده از خودش نشان میده...
خلاصه می کنم، من – تاکید می کنم، به عنوان یک خواننده معمولی - از خوندن این رمان600 صفحه ای لذت نبردم.