عنوان: اگر شبی از شبهای زمستان مسافری

نویسنده: ایتالو کالوینو Italo Calvino

مترجم: لیلی گلستان

نشر: آگه

 

«شب نا‌آرامی را می‌گذرانی، خواب تو مثل خواندن رمان تکه پاره‌ و مغشوش است و با رویایی که به نظرت تکرار همان رویاهای پیشین است. با این خواب‌های بی سر‌ و ته هم همان‌طور که با زندگی، مبارزه می‌کنی و به دنبال خط و ربطی در آن هستی. انگار کتابی را شروع کنی و خط آن‌را پیدا نکنی، می‌خواهی زمان یا فضایی تجریدی و مطلق را در آن بیابی، جایی که بشود در مسیری مستقیم، با شجاعت در آن حرکت کرد. اما وقتی به‌نظر می‌رسد که به آن رسیده‌ای، متوجه می‌شوی که متوقف شده‌ای، محاصره شده‌ای، و ناگزیر از شروع دوباره همه چیز هستی.»

 

اگر شبی ...- صفحه 34

 

 

دارم می‌خونم ولی عجیب سرگیجه گرفته‌ام. مطمئن نیستم بتونم تمومش کنم...