یک توصیه دلسوزانه
سری که درد نمیکند دستمال نمیبندند، من این توصیه دلسوزانه را جدی نگرفتم و حالا به یک دردسر کوچولوی وحشتناک دچار شدهام! گفتم که درس عبرتی باشد برای شما و حواستان باشد اگه دستمالی چیزی دستتان رسید اصلا فکرش را هم نکنید که روی سرتان حتی امتحانش کنید. از من گفتن بود دیگر خود دانید...
خدا بخیر کند، فردا هم که بگذرد دیگر فقط یک روز از این هفته پر تنش مانده، دچار یک استرس همراه با وجدان درد شدهام. همین فردا صبح ساعت 9 باید از حرفی دفاع کنم که دیروز عصر زدم و حالا دیگر خودم هم قبولش ندارم. دعا کنید...
پ.ن:
مساله این بود که یک سازهای بد طراحی شده بود و اگر تقویت نمیشد حتما خراب میشد. پای من ناخواسته به این ماجرا کشیده شد و باید ثابت میکرم که طرح مشکل دارد. اولش تلفنی با طراحش حرف زدم ولی او غیر از یک مورد بقیه اشکالهای کارش را قبول نمیکرد و مودب هم حرف نمی زد. من هم عصبانی شدم و کل کارش را بردم زیر سوال. اشتباه من هم همین بود که زیادی تند رفته بودم، برای همین استرس داشتم. وجدان دردم هم از این بود که دلم نمیخواست آبروی حرفهای کسی را ببرم: اگر من اشتباه کرده بودم، غیر از خودم برای کسی که روی حرف من جلوی اجرای طرح را گرفته بود بد میشد، اگه هم ثابت میشد طراح اشتباه کرده باز برای او بد بود...
خلاصه آخرش این شد که مجبور شدم دیروز ساعت 9 صبح در حضور مدیر پروژه، مهندس طراح سازه و یک مهندس دیگر ثابت کنم طرح ضعیف بوده و باید تقویت شود.