کتاب خوانی: آرامش کندوها
عنوان: آرامش کندوها
نویسنده: آلیس ریوا – Alice Rivaz
مترجم: دالی بنداریان زاده
چاپ ستوده
«گمان میکنم دیگر شوهرم را دوست ندارم.»
علیرغم اسامی ناآشنا، همین اولین جمله کتاب کافی بود که مطمئن شوم میخواهم آن را بخوانم، خواندم و جزء معدود کتابهایی بود که پر شد از :) و :دی و !! و ؟! و زیر کلی از جملههای ناب آن خط کشیدم! البته این به معنای آن نیست که همه حرفهای کتاب را قبول داشتم و نه حتی همین جملههای ناب را، شاید جسورانه بودنشان برایم جالب بود.
این کتاب، دستنوشتههای زنی است که از دنیای زنانه و از زن بودنش کاملا راضی به نظر میرسد و در خلوت خودش و به دور از چشم شوهرش مینویسد و نظرات خودش را در باره زندگی متاهلی، مردها، عشق و ... آزادانه بیان میکند. حرفهایی که شاید دغدغه ذهنی بیشتر زنهاست ولی به دلایل مختلف به ندرت به زبان میآید.
درباره خدا حس مشترکی با این زن داشتم: «فقط گهگاه نوستالوژی ناچیزی را در قبال خداوند احساس میکنم، فقط همین.» و درباره زیبایی زن «یک زن نمیتواند هیچ زشتیای را در خود بدون رنج و احساس حقارت تحمل کند، او که همیشه جزئی پیوسته با زیبایی جهان بوده است.» و همچنین داشتن فرزند: «آنقدر برای نسل آدمی ارزش قائل نیستم که بخواهم جاودانیاش سازم.» و شاید عشق: «من دقیقا گمان میکنم هرگز نخواهم توانست حقیقتا عشق را کنار بگذارم.» درباره زنبورها با این زن موافق نیستم، مینویسم چون عنوان کتاب اشارهای است «به قیمتی که بابت آرامش کندوها پرداخته شده است»:
«اجتماع زنبورها خیلی کهنتر و تکامل یافتهتر از اجتماع انسانهاست. از کجا معلوم که یکی از شرایط رسیدن به این حالت تکامل یافته، کنار گذاشتن نرهای پر دردسر از بازی، آن هم طی برنامهای که از روی قاعده تایید و اجرا شده نباشد؟ یعنی قربانی کردن آنها هنگامیکه نقش خود را به عنوان جانور نر ایفا کردند.» «بله مردها باید بدگمان شوند. آنان باید به زنبورها و به آرامش کندوها بیاندیشند...» :دی
در آخر کتاب به نتایج ناامید کنندهای میرسد «چهره یک شوهر تا حد معنای حقیقیاش تنزل مییابد، یعنی مصاحبی که خیلی هم با ما جور نیست.» و این که «عشق جز در رویا وجود ندارد» و سرانجام احساس آرامش میکند ولی تهی است و نمیداند «آیا این آغاز است یا پایان؟»